ای خـدا دلگیرم ازت

 

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه..

 

 مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه

 

مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه

 

مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه

 

مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ...

 

زمــآنـے ڪه دلت گرفت 

 

چگونه و با چه رویـےسر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے :

 

خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم !!!

 

 پس چه شد ...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:46  توسط ناشناس   | 

 

آرامشــی می خواهم...

خلوتــی می خواهم...

تــو باشی و من  در کنار هـــــم …
تو …

سکوت کنــی…

و مــن

گوش کنم ..!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:45  توسط ناشناس   | 

هنوز منتظرت هستم ...

09373298289

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 1:1  توسط ناشناس   | 

من هم خیلی تنهام

یه روز بهم گفت : » می‌خوام باهات دوست باشم «

آخه می‌دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام !

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام»

 

یه روز دیگه بهم گفت : « می‌خوام تا ابد باهات بمونم .. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام »

 

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز دیگه گفت: « می‌خوام برم یه جای دور ، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز رو به راه شد تو هم بیا .. آخه می‌دونی ؟ من اینجاخیلی تنهام »

 

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز تو نامـَش نوشت : «من اینجا یه دوست پیدا کردم .. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت : « من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم

 

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام »

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که ...

نمیـــدونــه مـــن هنـــوزم خیـــلـــی تـنـهـــــــام !!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ساعت 1:24  توسط ناشناس   | 

سلام به همیه دوستان

اگه امکان داره دکلمه ای که گذاشتم رو تا آخر گوش کنید

با تشکر از شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 18:43  توسط ناشناس   | 

می خواستم بنویسم حواسم هست ...

حواسم هست که حواسم را پرت کنم ...

که دردهایم فقط و فقط مال خودم باشند ...

که اشکهایم سهم من و بالشم باشد ...

می خواستم بنویسم خوب از پسش بر آمده ام ...

بلند بلند می خندم ...

هی لبخندهای مصنوعی  بر صورتم می کشم ...

که همه باور کرده اند خوشبختی ام را...

 خواستم بنویسم خوب گم شده ام میان روزمرگی هایم

خواستم اما نشد ... کم آورده ام ...

نادیده گرفتن این  بغض های تازه کار من نیست ...

 بیش از این نمی توان به خودم دروغ بگویم ...

 خسته ام ... خسته تر از آن که در باور کسی بگنجد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 18:1  توسط ناشناس   | 

روزی از روزها

شبی از شب ها

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.

تا هرچه دورتر بیفتم

تا هرچه دیرتر بیفتم

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم

همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 17:55  توسط ناشناس   | 

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!

ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!

ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!

ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!

ﻫِـــــــــــــــــﻪ ......!

ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ...!

ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!

ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 17:46  توسط ناشناس   | 

                 قربون خدابرم چوب همیشه

            دستشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت 10:14  توسط ناشناس   | 

دختر گفت : بشمار

پسرک چشمانش را بست

و شروع کرد به شمردن :یک... دو... سه... چهار.....

دخترک رفت پنهان شود

آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند،

برّه شد و با گرگ رفت

پسرک قصه هنوز می شمارد ...!
می دونم که هنوز فراموشم نکردی و به اینجا سر میزنی
۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ساعت 21:1  توسط ناشناس   | 

مطالب قدیمی‌تر