ای خـدا دلگیرم ازت

هنوز منتظرت هستم ...

09373298289

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 1:1  توسط ناشناس   | 

من هم خیلی تنهام

یه روز بهم گفت : » می‌خوام باهات دوست باشم «

آخه می‌دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام !

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام»

 

یه روز دیگه بهم گفت : « می‌خوام تا ابد باهات بمونم .. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام »

 

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز دیگه گفت: « می‌خوام برم یه جای دور ، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز رو به راه شد تو هم بیا .. آخه می‌دونی ؟ من اینجاخیلی تنهام »

 

بهش لبخند زدم و گفتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز تو نامـَش نوشت : «من اینجا یه دوست پیدا کردم .. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت : « من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم

 

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام »

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : « آره می‌دونم . فکر خوبیه ، من هم خیلی تنهام »

 

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که ...

نمیـــدونــه مـــن هنـــوزم خیـــلـــی تـنـهـــــــام !!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم دی 1393ساعت 1:24  توسط ناشناس   | 

سلام به همیه دوستان

اگه امکان داره دکلمه ای که گذاشتم رو تا آخر گوش کنید

با تشکر از شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 18:43  توسط ناشناس   | 

می خواستم بنویسم حواسم هست ...

حواسم هست که حواسم را پرت کنم ...

که دردهایم فقط و فقط مال خودم باشند ...

که اشکهایم سهم من و بالشم باشد ...

می خواستم بنویسم خوب از پسش بر آمده ام ...

بلند بلند می خندم ...

هی لبخندهای مصنوعی  بر صورتم می کشم ...

که همه باور کرده اند خوشبختی ام را...

 خواستم بنویسم خوب گم شده ام میان روزمرگی هایم

خواستم اما نشد ... کم آورده ام ...

نادیده گرفتن این  بغض های تازه کار من نیست ...

 بیش از این نمی توان به خودم دروغ بگویم ...

 خسته ام ... خسته تر از آن که در باور کسی بگنجد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 18:1  توسط ناشناس   | 

روزی از روزها

شبی از شب ها

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.

تا هرچه دورتر بیفتم

تا هرچه دیرتر بیفتم

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم

همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 17:55  توسط ناشناس   | 

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!

ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!

ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!

ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!

ﻫِـــــــــــــــــﻪ ......!

ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ...!

ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!

ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 17:46  توسط ناشناس   | 

                 قربون خدابرم چوب همیشه

            دستشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 10:14  توسط ناشناس   | 

دختر گفت : بشمار

پسرک چشمانش را بست

و شروع کرد به شمردن :یک... دو... سه... چهار.....

دخترک رفت پنهان شود

آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند،

برّه شد و با گرگ رفت

پسرک قصه هنوز می شمارد ...!
می دونم که هنوز فراموشم نکردی و به اینجا سر میزنی
۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 21:1  توسط ناشناس   | 

بی انصاف ببين چه بر سر دلم آورده ای؟؟؟

 من كه قبلا نميتوانستم حتی انشاء دبستانم را بنويسم

حالا در چشم به هم زدن

متن عاشقانه تحويل "مخاطب عام" ميدهم....

خوب استعدادم را كشف كردی....!

هنوز منتظرت هستم برگردی ۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 20:59  توسط ناشناس   | 

نگاه خیره به باریدن بارون پشت شیشه

من  واسه كسی مینویسم كه تنها دل خوشیمه

یاد كسی كه زندگیمو میتونست آروم كنه

دیونم میكنه داره داغونم میكنه

یه مشت خاطرات چرت ، اشك پشت پلك

عكسش روی دیوار اون دیگه اینجا نیستش حیف

یاد شب تولدت وقتی چشماتو بستی

گفتی چیزی نمیخوام كافیه تو اینجا هستی

همه چی رو پس فرستادی روشون پا گذاشتی

دلم اونجا پیشت مونده فقط اونو جا گذاشتی

بی تو با كی باشم چرا رفتی من تنهام اینجا

همه روزو شبام افتادم تو سیاهیه دنیا

من از تنهایی میگم تو دلت جای دیگست

عكسات تو دستم ، دستات تو دست دیگست

هر کاری میکنم فراموشت کنم ...و دیگه برات ننویسم نمیشه ..نمیدونم برای چی نمیشه فراموشت کرد ....۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 9:17  توسط ناشناس   | 

مطالب قدیمی‌تر