X
تبلیغات
ای خـدا دلگیرم ازت

ای خـدا دلگیرم ازت

        بلا فاصله پس از مرگم ......مرابه خاک نسپارید

                      دوستانم عادت دارن

                        دیر بیایند۰۰۰۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 11:17  توسط ناشناس   | 

سلام به همیه دوستان عزیز که با زنگ زدنشون احساس هم دردی میکنند

امید وارم روزی برسه که همه دوستان به عشق واقعی خودشون برسند

نمیدونم باید چیکار کنم با کی صحبت کنم از کی شکایت کنم که  این کارو با من کرد مگه من چیکار کردم

چه گناهی به در گاهتش کردم  که منو با اون  آشنا کردی وابستم کردی کاری کردی که دیونه وار عاشقش بشم حالا ازم گرفتتش حتی یه نشونی هم به من نمیدی  آره خدا با تو هستم فقط با خودت ...تو همه چیز رو آفریدی واسه همه چیز یه قانون گذاشتی اما خودت رو یادت رفت یادت رفت که برای خودت هم قانون درست کنی که اگه من بنده تو ازت ناراحت باشم دلگیر باشم بخوام ازت شکایت کنم به کجاه پناه ببرم چیکار کنم خدا  .دیگه نمیتونم ..خسته شدم فقط می تونم با تو راحت صحبت کنم تا یکم آروم بشم  خودت  آوردیش تو زندگیم خودت وابستم کردی ..حالا چرا ازم گرفتیش این رسم دنیاست ..آره خودم میدونم گناه کارم ...خودم کردم که ازم گرفتیش قدرشو ندونستم این غرور بی جا کار داد دستم حالا که ازم دور شده فهمیدم چه اشتباهی کردم خدا خدا جون فقط یه بار سر راهم قرارش بده تا این غرور رو زیر پا بزارم بهش همه چیز رو بگم بگم که عاشقش هستم دیونش هستم میدونم دیگه دیر شده دیگه قبول نمیکنه این حرف ها روخدا جون تو پادر میونی کنم شاید حرف تو رو قبول کنه شاید مثل همون روز اول که منو با اون آشنا کردی دوباره برگرده برای یه بار دیدنش....خدا جون من دارم بهت التماس میکنم برای یه بار دیدنش امروز میفرسی که بیان این خبر به من بدن که از اون کوچه رفته..... دنیا رو سرم خراب شد حالا چیکار کنم یه امیدی  تو اون کوچه داشتم که انم از بین رفت چه قدر تو اون کوچه رفتم امدم به امید یه روز دیدنت  که نشد حالا که از اون کوچه رفته یکم امیدی که داشتم از دست رفت آره میدونم میای اینجا همه چیز رو می خونی میدونم گناه کارم من بچه بازی کردم من قدرتو ندونستم ...به امید یه بار دیدنت

زندگی بافتن یک قالیست ................نه همان نقش ونگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده .........تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین .....نکند آخر کار قالی زندگیت را مفت از دست بدهی   

خیلی تنهام .....زندگی سخت شده ...دوست دارم یه شب بخوابم خدا کمک کنه که دیگه بیدار نشم ۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 20:3  توسط ناشناس   | 

به هوای قلب من آمدی و گفتی عاشقی ،اما اینک هوای قلبم را نداری

به عشق بودنم آمدی و گفتی عاشقم هستی ، گفتی مثل دیگران بی وفا نیستی و تا آخرش با من هستی
اینک نه تو را میبینم نه عشقی از تو را
اینک نه وفا را میبینم و نه محبتی از تو را
حالا تنها خودم را میبینم و چشمهای خیسم را ، اینک تنها قلبی شکسته را در سینه حس میکنم که
بدجور پشیمان است که چرا به تو دلبسته
چرا با تو عهد عشق را بست ، عشق تنها یک ( کلمه ) بود نه آن احساسی که تا ابد ماندگار بماند
آمدی و یک یادگاری تلخ در قلبم گذاشتی و اینک هوای قلبم را با حضورت سرد کردی
شب که میرسد خیس است چشمهای خسته ام ، از فردا بیزارم دلم نمیخواهد کسی بفهمد که
دلشکسته ام
نمیخواهم دیگر با غروب روبرو شوم ، غروب همان آتشی است که در این لحظه های تنهایی بیشتر
میسوزاند دلم را
گرچه نمیتوانم ،اما نمیخواهم دیگر به تو فکر کنم ، نمیخواهم دیگر یک لحظه نیز در فکر حال و هوای
رفتنت این لحظه های سرد را با گریه سر کنم
خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم ، خیلی دلم میخواهد عاشقی را از قلبم دور کنم ،اما نمیتوانم!
آینه را از من دور کنید ، طاقت ندارم ببینم چهره ی پریشانم را
پنجره را ببندید ، تحمل ندارم ببینم آن غروب پر از درد را
اگر تا دیروز محکوم به تنهایی بودم ، اما اینک محکوم دلبستن به یک عشق دروغینم، تا به امروز در
قلب بی وفای تو حبس بود، از این لحظه به بعد نیز باید در زندان تنهایی حبس ابد باشم
میخواهم در حال خودم در همین زندان تنها باشم …
شاید بتوانم فراموشش کنم…

خیالم راحته که میای اینجا همه چیز رو می خونی نمی دونم برای چی یه زنگ یا یه پیغام نمیدی ...غرورت اجازه نمیده منم خیلی غرور داشتم ..اما حالا فهمیدم که اشتباه کردم ..اشتباهی که من کردم تو انجام نده ..خواهش میکنم هنوز منتظرت هستم دارم داغون میشم ..روز های زندگی خیلی داره برام سخت می گذره ...دیگه  نمی تونم خودم همه چیز میدونم من کوتاهی کردم ..اشتباه کردم ...تو ببخش ..

۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹انتظار میکشم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 18:30  توسط ناشناس   | 

سلام

انگار فراموشم کردی

آره خیلی وقته ندیدم مثل گذشته ها تو رویاهات زنده بشم

هنوز هم به یادتم اگه منو به یاد نداری

مینویسم برایت که بدانی رویایم بودی حال آرزویم هستی و. . .

نگاهایت مرا بیشتر به خدا نزدیک کرد چون با هر نگاهت مردم و زنده شدم

اما نگاهت را ازم گرفتن

تو مرا باور نکردی اما من جز تو کسی دیگر باور نکردم

حال که دیگر نیستم برای بهترین ها را آرزو میکنم

تا شاید عشقم هرگز بوی بی وفایهایت را ندهد. . .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 18:21  توسط ناشناس   | 

این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،

نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،

به جـــــــــــــای گلو

از چشمهایم بیرون می آیند…

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 18:21  توسط ناشناس   | 

برای یک بار دیدن همه عمرم رو میدم ...هنوز منتظر هستم برای یه بار که شده

باور کن هنوز دارم با خاطراتت زندگی میکنم

حالا فهمیدم چه اشتباهی کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 23:11  توسط ناشناس   | 


 

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟

فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 23:9  توسط ناشناس   | 


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 22:38  توسط ناشناس   | 

 

 

دورید خیلی برام سخته نمی شه فراموشت کرد داره تمام خاطرات برام مرور میشه هر جا برم یه خاطره از تو دارم جدیدنم یه شیشه آب امده تو خونمون که داره دوباره خاطرت رو برام زنده میکنه یادت میاد امدم خونتون تشنم بود رفتی یه شیشه آب آوردی که صدای پرنده میداد حالا مثل اون شیشه امده تو خونمون هر وقت ازش آب میخورن صدای که ازش بیرون میاد زجرم میده نمی تونم صداشو بشنوم دیونم میکنه نمیدونم باید چیکار کنم که برگردی می دونم دیگه پشیمونی برام فایده نداره همون موقع باید قدرتو میدونستم نمی دونم چرا همیه آدم ها تا چیزی رو دارن قدرشو نمی دونند وقتی از دستش دادن یادشون میاد کی بود چی شد ....همش داره خاطرات برام مرور میشه زندگی داره برام سخت میشه بی معرفت کجای حتی تو بازار پشت ماشین دیگه نمی بینمت تا یکم آروم بشم چرا دیگه بیرون نمی یای خیلی دلم برات تنگ شده آرزوی یه بار دیدنت رو میکنم از خدا نمی دونم چرا خدا به فریاد من گوش نمیده ....رفتی من پشیمونم بر گرد اما هیچکی جز تو نیست هر چی بگی تو همونه دل به عشقت آروم نیست نمی دونم چی شد که از هم جدا شدیم ما که هیچ وقت حرفی از جدای نمی زدیم فکرشم نمی کردیم که بخوایم یه روز از هم جدا بشیم حالا نمی دونم چی شدکه این اتفاق افتاد تو رفتی من موندم تنها و چشم انتظار تو ...

                        برای یه بار دیدنت آرزوی مرگ میکنم

۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹هنوز نگاهم به گوشی که یک روز زنگ بزنی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 9:16  توسط ناشناس   | 

سلام به همه بچه ها

خواستم بگم که آخر این همه التماس به خدا کردم آخر روز یکشنبه ۲۸/۸/۹۱ساعت ۱۶:۰۰روزی همیه بچه ها باشه روفته بودم جلو یکی از دوستان که از خونه خدا بر گشته بود ..

سراتون رو درد نیارم ...با ماشین رفته بودم ..ماشین رو پارک کردم پیاده شدم کنار ماشین ایستاده بودم ..یه آردی سفید هم جلو تر من ایستاده بود منم پشت سر آردی پارک کرده بودم ...بعد چند دقیقه دیدم یه دختر قد بلند خوشکلداره میاد سوار ماشین بشه یه لحظه نگاه کردم ..گفتم نه بابا خودش نیست جلو تر که امد دیدم خودشه آره خودش بود خیلی تغیر کرده بود همون لحظه دنیا رو سرم خراب شد ..نمیدونم چه جوری از چه راهی امدم خونه ............

آره با خودت هستم هنوز منتظر تماست هستم         ۰۹۳۷۳۲۹۸۲۸۹   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 9:38  توسط ناشناس   | 

 
.........................................................................................................................................
صدایاب